روش بالینی پیاژه
|
تحقیق شماره 12 : روش بالینی پیاژه |
|
محمّد شمس – کارشناسی 86 |
پیاژه روش بالینی خاصّ خود را در مقایسه با روش تست و روش مشاهده محض، روشی می داند که به کمک آن روانشناس می تواند در پژوهش مشخّصات و تحوّل فرآیند های روانی گامی فراتر از روش مشاهده محض بردارد و بدون آنکه در تنگنای مشکلات و عیوب تست درغلتد به مزایای اصلی آزمایش نائل آید. او در سال 1918 برای نخستین بار به کار بستن روش بالینی را مشاهده کرد. روش بالینی روشی است حدّ فاصل بین روش مشاهده ساده و روش تجربی به معنای دقیق کلمه، و عبارتست از مصاحبه ای که آزمایش کننده با آزمودنی بر قرار می سازد. در کلّیه شرائط خواه در مواقع کاملاً لفظی و خواه در مواقعی که از آزمودنی خواسته می شود با لوازمی به عمل بپردازد، اصل عمل همواره ثابت است: آزمایش کننده از آزمودنی یک سلسله سؤال می کند که در تناوب سؤال ها همواره دو شرط ملحوظ است: اوّل آنکه فکر آزمودنی باید قدم به قدم دنبال گردد و دوّم آنکه از کجروی فکر وی جلوگیری شود. هر یک از پاسخ های وی آزمایش کننده را به طرح سؤال های جدیدی وادار می سازد. و در طرح این سؤال ها است که روانشناس می کوشد تا آزمودنی فکر خود را درباره هر نکته تصریح نماید، و در عین حال آنچه را جنبه سطحی دارد و از ذهن وی سرچشمه نمی گیرد بر کنار سازد.
پیاژه روش بالینی را از کلینیک روانپزشکی به صحنه روانشناسی انتقال داد و آنرا با نوع پژوهش های روانی سازگار ساخت. وی در مقدّمه کتاب "جهان به تصوّر کودک" می نویسد: «امتحان بالینی با روش تجربی درآمیخته است به این معنا که روانشناس کلینیکی مسائلی مطرح می کند، فرضیه هایی می پروراند، شرایط موجود آزمایش را تغییر می دهد و هر یک از فرضیه های خود را در تماس با واکنش هایی که با مکالمه ایجاد شده اند بررسی می کند. وانگهی روش بالینی با مشاهده مستقیم هم همراه است، به این نحو که روانشناس بالینی در عین رهبری کردن توسّط آزمودنی و کیفیّات آزمایش رهبری می شود. به این ترتیب روانشناس به مجموعه ذهنی توجّه دارد، بدون آنکه مانند آزمایش گنندگان بر پایه روش تجربی محض، که غالباً اتّفاق می افتد، در دام اشتباهات نظامدار غوطه ور شوند، فرو افتد.»
در جریان این تحوّل پیاژه هرگونه تشویش علمی صحّت تحقیقات خود را از نظر دور نداشته است و خاطر نشان کرده است که ظرافت و دقّت در کاربرد روش بالینی نباید هیچگاه دور از نظر باشد، چه عدم مهارت آزمایش کننده ممکن است به سه نوع سوء تفاهم منتهی شود:
نخست آنکه پاسخ آزمودنی ممکن است تحت تأثیر گرایش های آزمایش کننده قرار گیرد و نتیجه ای که روانشناس می خواهد از کار خود بگیرد حاصل نشود.
دوّم آنکه پاسخ آزمودنی ممکن است اتّفاقی باشد.
سوّم آنکه، اتّفاق می افتد که پاسخ های آزمودنی همان مفاهیمی را که آزمایش کننده استنباط می کند در بر نداشته باشد.
امّا شک نیست که روانشناس ورزیده به آسانی می تواند این عیوب را مرتفع سازد، کافی است به محض اینکه بر آنها واقف گردید آزمودنی را در وضعی قرار دهد که پاسخ خود را توجیه کند، یا در صورت لزوم به تعبیه آزمون مخالف که هدف آن تأیید یا ردّ نتایج قبلی است بپردازد. مثلاً روانشناس می تواند به منظور تعیین واقعیّت فکر آزمودنی درباره نکته ای، درست نظر مخالف را مطرح کند و با برابر نهادن پاسخ ها مسئله نظارت لازم بر پاسخ ها را رعایت نماید.
روش بالینی با تمام آثار پیاژه در آمیخته است و هربار بر حسب زمینه های مختلف روانی که این روانشناس بزرگ در معرض پژوهش قرار داده است تحوّل یافته و با شرایط آزمایش ها سازگار گردیده است.