خلاصه ای از زندگی علمی ژان پیاژه
|
تحقیق شماره 11: خلاصه ای از زندگی علمی ژان پیاژه |
|
محمّد شمس – کارشناسی 86 |
"ژان پیاژه" در نهم اوت 1896 در شهر نوشاتل در سوئیس چشم به جهان گشود. مادر او بسیار مذهبی بود و پدرش که استاد تاریخ بود نسبت به مذهب بیگانه بود.
در سنّ یازده سالگی تحت رهبری جانور شناسی به نام "پل گده" به مطالعه نرم تنان علاقه پیدا کرد و به مطالعه نرم تنان خاکی و نرم تنان آب های شیرین دریاچه آلپ پرداخت. امّا افق ذهنی نوجوانی با استعداد او نمی توانست محدود به همین امر بماند. به همین دلیل با راهنمایی پدر خوانده اش، با مطالعه اثر مشهور "برگسن" پا در عرصه فلسفه گذاشت و با همان علاقه وافری که به جانور شناسی پرداخته بود در فلسفه "کنت"، "اسپنسر"، "لودانتک" و "کانت"، ضمن یادداشت تفکرات خود نسبت به آثار آنان، مستغرق گشت. در پیش گرفتن این راه جدید، پیاژه را از نخستین کنجکاوی های علمی خود غافل نساخت، بلکه به عکس موجب شد اشتغالات فکری خود را که جوانه های شناخت شناسی در آن مشهود بودند از نو سازمان بخشد، و بی دلیلی نیست که می بینیم در این گذرگاه، جاه طلبی ایجاد یک نظریه شناخت را بر مبنای دوگانه نگری حیات و مادّه به گونه ای که در آثار "برگسن" به چشم می خورد در سر پرورانده است.
فعّالیّت های وی در زمینه زیست سنجی وی را نسبت به لزوم مبانی محکم و استوار روش شناسی در این گونه مسائل هوشیار ساخت، و از آن پس در مطالعات خود به کاربرد آمار روی آورد. بدین ترتیب پیاژه با شروع از یک ریاضی نگری در جهت ایجاد یک شناخت شناسی متمایل به اثبات روابط ممکن بین شکل ها و هنجارهای منطقی- ریاضی تحوّل یافت.
اینک پیاژه توانسته بود به چیزی دست یابد که بتواند آن چیزی را بیافریند که کلید اصلی آثار او را تشکیل داده است؛ یعنی آنچه روابط بین اشکال و هنجارها را از انسجام لازم برخوردار می سازد و آن مفهوم تعادل از راه خود نظم جویی است، مفهومی که درباره آن از همین زمان اثر مهمّی را بوجود آورده است.
با دور شدن از برگسن و نزدیک شدن به کانت و اندیشه های شناخت شناختی، برای پیاژه که از این پس مطمئن بود که باید بر واقعیات قابل وارسی و وارسی شده متّکی باشد جز رها کردن فلسفه و پی ریزی تفکّرات خود بر مبنای یک وارسی شناختی که به عینیت منتهی گردد، گزینش راه دیگری ممکن نبود. او پس از این که به درجه دکتری در رشته جانورشناسی نائل آمد به همراه برخی همکاران در کلینیک "بلولر" به مطالعات روانپزشکی و روانشناسی روی آورد. اینگونه بود که با روش بالینی که شیوه معمول پزشکان بود آشنایی پیدا کرد و بعدها این روش را به عنوان یک ابزار برای مطالعات روانشناسی تحوّلی به کار برد. چندی بعد به آزمایشگاه "آلفرد بینه" در پاریس شتافت و در آنجا نخستین پژوهش های خود را درباره تست های هوش به انجام رسانید. این پژوهش ها موجبات انتخاب پایه های قطعی شناخت شناسی، یعنی روانشناسی ژنتیک را بوجود آورد.
در 1925 کرسی فلسفه دانشگاه "نوشاتل" به وی پیشنهاد شد. او چهار سال در این مسند فعّالیت کرد، بی آنکه در جهت گیری علمی وی خللی بوجود آید. سپس در دانشکده علوم دانشگاه "ژنو" به تدریس تاریخ فکر علمی و سپس روانشناسی تجربی پرداخت. اندکی بعد مدیریّت مؤسّسه دانشگاهی "ژان ژاک روسو" را پذیرفت و آن را به منظور انجام تحقیقات روانشناختی از نو سامان بخشید.
پیاژه از این پس پژوهش های خود را در زمینه زبان، تجسّم، داوری اخلاقی، یعنی در میدان وسیع تری از میدان عملیات ذهنی دنبال کرد. آثار عمیق پیاژه بر مشاهدات مستمر، عمیق و مکرّر رفتار کودکان و اساساً رفتار کودکان وی مبتنی گردیده اند. در خلال این آثار است که شرایط کاربرد روش بالینی را به صورت مشاهده انتقادی مشاهده ای که از یک صفت تجربی برخوردار است، به دست می دهد.
در دهه 1950 – 1940 آثار مهمّی درباره رشد سنّ آموزشگاهی توسط پیاژه انتشار یافت. آثاری که در آنها مسائلی مربوط به نگهداری ذهنی، خصوصیّات فیزیکی و هندسی اشیاء، بازگشت پذیری ذهنی، عدد و غیره یعنی آنچه تشکیل دهنده عملیات است مورد بررسی قرار گرفتند.
پیاژه در 1980 در گرماگرم راهبری پژوهش های مرکز شناخت شناسی چشم از جهان فروبست.